محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

984

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پادشاهى ، و ملك عراق اندر دست عرب بود و ملوك طوايف ، و ليكن اشكانيان از دست ايشان چند تن مانده بودند و ملك از خانگه ايشان بيرون شده اردشير هر كه از ايشان بيافت خرد و بزرگ ، همه را بكشت و كس را زنده نماند ، و سوگند جدّش راست شد ، و هر كه از مهتران اشكانيان بكشتى ، خواستهء او همه به خزينه آوردى . يك روز خواستهء اين اشكانيان پيش وى آوردند ، زر و سيم و بندگان و پرستاران . و به ميان آن بردگان اندر دختر بود كه هرگز كس از او نيكوتر نديده بود . اردشير بر او عاشق شد و پنداشت كه از بندگان اشكانيان است . او را به بندگى همى داشت و به خويشتن نزديك كرد . يك روز او را بپرسيد كه مرد به تو رسيده است ؟ گفت : نرسيد . پس دوشيزگى از وى بستد و او از اردشير بار گرفت ، و اردشير با وى گستاخ شد و گفت : از كدام نسلى تو ، و ترا از كجا برده كرده‌اند ؟ گفت : من بنده نيم كه از نسل [ صب a 138 ] اشكانيانم . اردشير پشيمان شد كه دست فراز او كرده بود و خواست كه او را بكشد تا از اشكانيان كس نمانده بود و سوگند پدر خويش راست كرده بود . باز دلش نداد از دوستى . بفرمود تا باز داشتند روزى چند تا صورت روى او از چشم و دلش برفت و دوستى از دلش كمتر شد . پس دل بنهاد بر آنكه او را بكشد تا سوگند جدّش وفا كرده بود . او را سرهنگى بود كه علم و حكمت بسيار داشت و امين او بود ، و اردشير زنان و خواسته و كدخدايى به دو استوار داشتى . او را بخواند و قصّهء كنيزك او را بگفت ، و گفت من سوگند جد خويش وفا كنم دوستتر دارم . چون اين كنيزك را پيش خواست كه بكشد به امين سپرد و گفت او را ببر و بكش . امين آن كنيزك خواست كه بكشد . كنيزك گفت : من از ملك بار دارم . امين زنانى چند كه اندر بار بدانستند بخواند بنگريستند . گواهى دادند كه اين را بار است . آن امين او را دست باز داشت و بيامد و ذكر خويش ببريد و به حقه‌اى اندر كرد و مهرى بر نهاد . و سوى اردشير آمد . گفت : چه كردى ؟ گفت : زير زمين اندر كردم ! . . . ص 609 س 24 تا پايان صفحه : صب و ص : اساس افتادگى داشت كه از نسخهء صب گرفتيم و با ص سنجيدم . ص 610 س 1 تا 25 : صب و ص : اين صفحه نيز كه افتادگى داشت يا نسخهء صب و ص ترميم شد و جايگزين گشت . ص 611 س 1 تا 21 : صب و ص : افتادگى اساس را با دو نسخه ص و صب سنجيديم و پر كرديم .